* عرفان ناب *

سیری در مبانی عرفان ناب و توحیدصمدی قرآنی

* اولوا العزم باش *

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

در یادگیری حکمت، قیود زائدی مورد نیاز هست،

طریق سلوک و تهذیب، از این قیود بی نیاز است؛

گاه به این دلیل می پندارند که طریق سلوک آسانتر از طریق نظر و حکمت است.

ولی اگر راه عرفان و شهود به نظر آسان می آید،

طریق تصفیه و تهذیب نفس برای بسیاری از افراد سخت و دشوار است؛

همانگونه که طریق نظر و اندیشه و حکمت برای بسیاری، دشوار است.

البته

آنهایی که شایستگی ورود به طریق عرفان و شهود پیدا می کنند؛

با امداد الهی بیشتر آگاه و آشنا می شوند.

بسان موسای کلیم که فرمود:

﴿ ربِّ اشرَح لی صدری 

﴿ وَ یَسِّر لی أمری 

.

طریق عرفان و شهود

برای همگان آسان نیست.

رهزن این طریق این است که در ابتدا شیرین و خوش و فرحبخش و دل انگیز است؛

ولی... ثابت قدم می خواهد و اولی العزم.

*اشتراکات طریق عرفان و برهان*

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

طریق عرفان و برهان، اشتراکاتی دارند:

▪️ در طریق عرفان، رفع علایق تشویش انگیز 

پس از یقظه یا اراده،

که تخلیه نام دارد،

و در طریق برهان، رفع موانع تمرکز،

و معطوف داشتن توجه در کلیات عقلی،

ضروری است.

▪️ در طریق عرفان و طریق برهان

بایستی از عواملی که موجب انحراف مزاج می شوند دوری کرد؛

و بر اموری که باعث اعتدال مزاج اند، بایستی تمرکز نمود.

*سلک سنگین سلوک*

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾


طریق عرفان و سلوک الی الله بسی دشوار و سنگین است.

از اینرو اهل برهان و مدعیان حکمت، آنرا محال می دانند.

ولی در حقیقت طی این مسیر از بس که صعب و متعسّر است،

ثابت قدم می خواهد که معدودند و قلیل.

چرا که در مسیر عرفان و تهذیب،

ای بسا سالک حال و جذبه ای دریافت کند و آسانی عشق را در اول احساس کند،

ولی قرار و دوام بر آن حال، به مراتب مشکل تر از حدوث و پیدایش آن است.

زیرا قلب انسان دائم در تقلّب و دگرگونی دائمی است و 

در معرض وسوسه ها و خطورات ناپاک قرار دارد:

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

.

حتی اگر آن حال و جذبه بقا یابد،

مزاج انسانی دائم در انحراف از عدالت اصلی است،

هواهای مختلف تصادم می یابند،

و مواظبت و مجاهدتی عظیم می خواهد.

و چنانچه سالک از تشویشها و ترددهای بین حدّ افراط و تفریط به سلامت بگذرد،

اینجا نیاز به مطابقت رهاوردهای شهودی خود با حقایق و علوم کلی و قوانین برهانی دارد.

چرا که چنانچه نفس از علوم عقلی بی بهره باشد،

چه بسا صورتها و خیالهای فاسده ی دل را مدتهای طولانی در خود نگاه دارد و مشغول آنها شود و سالها به تباهی بگذراند.

.

سالک می بایست خودی که در مقام ریاضت فربه می شود را به قربانگاه توحید ببرد و ذبحش نماید.

.

ریاضتها برای سالک عابد زاهد و صالح مقیم در مقامات نفسانی، صفای ضمیر و رقت حال می آورد،

ولی سالک حقیقی که دارای همت عالیه است،

به خرق حجب و شهود و ادراک معارف الهی منتهی می گردد.

* حقیقت مراقبه *

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾


حقیقت مراقبه، انطلاق و رهایی از قیود قوای جزئی است برای رسیدن به قوه ی قدسی و کمالات انسانی.

مراقبه، جهت حصول کمالات است و 

جمع جمیع علوم و معارف.

مراقبه، مانع از غفلت نسبت به آن حقیقت واحد است که در کثرات مختلف ظهور کرده؛

مراقبه، موجب مشاهده ی حقیقت مطلق در تعیّنات گوناگون است.

انسان مراقب،

وجه الهی را در تمام ابعاد مشاهده می کند.

﴿ فأینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ الله 

کسی که مراقبه دارد، ایمان او به حق تعالی ایمان به امری غایب نیست، 

بلکه ایمان به حقیقتی مشهود است.

چون حق تعالی را در تمام ابعاد و شؤون و موجودات دار هستی مشاهده می نماید.

و بدین ترتیب

پروردگاری را عبودیت می کند که مشهود وی بوده،

خود را هماره در نزد او حاضر می بیند.

* برهان و عرفان *

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

حوزه ی برهان،

مفاهیم ذهنی است.

و اینکه آیا امکان وجود این مفاهیم ذهنی در خارج هست یا خیر؟

قلمرو عرفان،

هم شهود آن مفاهیم و علم حصولی است؛ 

هم شهود مصادیق خارجی آن مفاهیم ذهنی.

عقل برهانی نمی تواند به مصداق خارجی مفاهیم که آثار عینی فراوانی دارد دسترسی داشته باشد؛

بنابراین اولا از وقوع آن مفهوم ذهنی بی خبر است؛

ثانیاً از لوازم جزئی آن هم نمی تواند آگاهی داشته باشد.

البته عقل حکیم، امکان وقوع آن چیزی که مشهود قلب عارف است را انکار نمی کند؛

هرچند ممکن است بعید بداند؛ ولی محال نمی داند.

.

عقل برهانی حدّ معینی دارد.

اما قلبی که منزّه است و از تقوای بیشتری برخوردار است،

می تواند یک سری علوم حصولی برتری را بیابد که عقل متعارف از نیل بدان عاجز است.

.

سرّ این مطلب این است:

علم، ( یعنی وجود صورت یا معنای یک مفهوم در نفس)؛ 

علم، حضوری است.

وقتی به خارج از ذهن منطبق شد، و آثار عینی بر معلوم ذهنی مترتب نگشت، در حقیقت،

علم حصولی پدید آمده است.

پس حقیقت علم، حضوری است.

چون حقیقت علم، شهودی است، می تواند مشهود قلب گردد.

و در سایه ی پیوند عقل برهانی با یک چنین قلب شهودی،

آنچه مشهود قلب عارف بود، مبرهن می گردد.

.

از این رو،

برخی از مشهودهای قلب عارف،

طوری است ورای طور عقل؛

که اصلا عقل برهانی امکان نیل بدان را ندارد.

مانند برخی خصوصیتهای مربوط به مبدأ، معاد، صراط و ...

* مقام ذات *

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

ذات حق تعالی، واجب است.

ذات واجب در دو وجه ظاهر و باطن،

وحدت حقیقی خود را با همه ی اسماء و صفات و لوازمش

مشاهده می کند.

به خود می نگرد و از جمال و کمال خویش به وجد می آید.

در حقیقت، حق تعالی در دایره ی ذات و کمال ذاتی، ذات خویش را ادراک می کند.

و این زائد بر ذات یا خارج از ذات نیست؛

از اینرو بیننده حق است و مرآت، حق و مرئی، حق.

همه یکی است.

هیچ گونه تمایز وجودی یا مفهومی بین آنها نیست.

اینجا وحدت ذاتی است.

همه ی اشیاء به نحو بساطت حاضرند.

هیچ یک از تعینات از دیگری ممتاز نیست.

در علم ذاتی حق تعالی،

عالم و معلوم و علم، یگانه اند. در وحدت اند.

همه ی اسما و صفات، و لوازم آنها

 به نحو جمع و بدون هیچ امتیازی از یکدیگر

موجودند.

امتیاز در قوس امکان و در عالم عینی حاصل می شود.

در ظهور خارجی است که همه ی امور از هم متمایز می شوند.

این ظهور اشیا و موجودات در وحدت ذاتیه، 

ظهوری است عین اجمال،

و اجمالی است عین تفصیل

* منم خدای تو *

بسم الله الرحمن الرحیم

قرب نوافل، یعنی مشاهده ی حق تعالی در همه ی آیات و نشانه های او.

و این، طلیعه ی ولایت است.

که نتیجه اش می شود اینکه:

چشم و گوش عبد می شود الهی، جز حق نمی بیند و جز حق نمی شنود.

زبانش جز حق نمی گوید.

در حقیقت خداوند به حسب تعیّنی از تعینات مقیده ی خویش در او تجلی کرده و او آیت ویژه ی الهی شده است.

و اما کسی که به این مقام می رسد،

اگر جامعیت حق و خلقی نداشته باشد،

جمع وحدت و کثرت نداشته باشد،

ممکن است مانند شجری باشد که برای موسی ندا در داد: 

{ یا موسی! إنّی أنا الله ربّ العالمین }

که در حقیقت این زبان حق تعالی است که از خویش خبر داده است نه شجر.

هرچند از زبان شجر است، لیکن خود حق تعالی است.

منتها دلی باید که اینرا از حق بداند و جز حق نداند.

*حقیقت واحد هستی*

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حقیقت هستی، یک واحد شخصی است که در تجلیّات و تعیّنات، تشخّص یافته است.

بسیط است چون تمام کمال های او عین هم و عین ذات حق است.

این حقیقت، خواه بصورت اندماجی خواه انتشاری،

خواه به طور ضعیف خواه به طور قوی،

ظهور یافته است. 

پس تمامی اسمای الهی و همه ی مظاهر این اسماء

واجد همه ی شؤونات اند.

و اختلاف آنها در لفّ و نشر و ضعف و قوّت است.

*قلب عالم*

بسم الله الرحمن الرحیم

امام، قلب عالم هستی است.

عالم هستی به مثابه بدن است؛

و موجودات عالم، اعضا و اجزای پراکنده و قوای ادراکی این بدن هستند.

امام اعضا و اجزای پراکنده ی این بدن واحد را بهم پیوند می دهد و ادراک های قوای ادراکی آنرا تنظیم می کند.

بهترین آبشخور عرفان، و توحید، قرآن است و اهل بیت علیهم السلام. بجز این دو ثقل، از هرچه بگیریم ظلمات است و گمراهی.
چشمه ی حقیقی، حوض کوثر ولایت است و انهار جاریه، انبیا و اوصیا و اولیای برحق الهی اند.
و اینجا، جنات عدن است و تجری من تحتها الأنهار.
( لا یمسّه إلّا المطهّرون )

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Edited By computer world Powered by Bayan